آهی کشید و گوشیاش را گذاشت. تماس دیگری با تهدید مستقیم. این چهارمین تماس در دو روز بود. این تماس، ناآرامی، عدم اطمینان و ترس او را تشدید میکرد. میخواست فرار کند. انگار کسی گوش نمیداد. COA با کم و کاست واکنش نشان میداد و دوستانش هم برایش فایدهای نداشتند. وحشت کرده بود. وقتی بیرون رفت، از پشت سرش نگاه کرد تا مطمئن شود کسی تعقیبش نمیکند. و همه اینها به این دلیل بود که او به خدای دیگری، به عیسی، ایمان آورده بود.
زید مرد جوانی اهل سوریه است. از زمانی که زید به اردوگاه استیچتینگ گیو رفته، در مورد مسیحیت کنجکاو شده و میخواهد درباره عیسی بیشتر بداند. او آنقدر به این موضوع علاقهمند شده که متوجه شده عیسی در واقع تنها راه است. اما از آنجایی که میخواهد درباره عیسی بیشتر بداند، مرتباً از شمارههای ناشناس تماس تلفنی دریافت میکند که در آنها مردان ناشناس او را به مرگ تهدید میکنند. این باعث ترس، افسردگی و بیقراری او میشود. به خصوص به این دلیل که زید به خوبی میداند که این نوع تهدیدها در فرهنگ او ساختگی نیستند، بلکه واقعی هستند.
زید ارتباط خوبی با داوطلبان GOchurch دارد. هر از گاهی وقتی میترسد، دیگر نمیخواهد با آن سر و کله بزند یا میخواهد از شر نگرانیهایش خلاص شود، برای یکی از آنها پیامک میفرستد. امروز صبح اوضاع آنقدر بد است که واقعاً نمیداند چه کار کند. او در حالی که گریه میکند، پیامکی میفرستد که دیگر نمیتواند با آن سر و کله بزند و واقعاً باید از جایی که الان هست فرار کند. داوطلب GOchurch فوراً متوجه میشود که موضوع جدی است. تماسی از داخل گروه داوطلبان GOchurch گرفته میشود و همان روز زید میتواند به خانه خانوادهای برود که هنوز اتاقی در اختیار دارند. آن شب با محبت از او استقبال میشود.
زید سه روز پیش آن خانواده مهماننواز میماند. آنها با هم غذا میخورند، گفتگوهای خوبی دارند و از کتاب مقدس میخوانند. او با بازی کردن با بچهها و تنها ماندن در اتاقش، آرامش پیدا میکند.
در این میان، GOchurch توانسته COA را در مورد وضعیت غیرقابل قبول متقاعد کند و پس از سه روز، انتقال به جای دیگری در کشور ترتیب داده شده است. جایی که زید توسط یکی از داوطلبان GOchurch به آنجا منتقل میشود. خوب است که او در یک مکان امن و جدید است.
چند هفته بعد، داوطلبی که او را برده بود دوباره آمد. فقط برای اینکه ببیند برادرمان حالش چطور است. و آنجا دید که خدا چه کار فوقالعادهای در زندگی او انجام میدهد. زید خوب و آرام به نظر میرسید. او به ما گفت که به سرعت با مسیحیان هلندی ارتباط برقرار کرده و به کلیسا رفته است. و حتی اینکه در حال مطالعه کتاب مقدس است و به زودی غسل تعمید خواهد گرفت. او به لطف تمام کارهایی که با هم برایش انجام دادهایم، مشتاقانه منتظر زندگی دوباره است. او از این بابت بسیار سپاسگزار است.
گاهی اوقات کاری که انجام میدهیم بسیار کوچک به نظر میرسد. مثلاً بردن از جای الف به جای ب. خالی کردن یک اتاق خواب برای چند روز. یا دعا برای برادری نیازمند. اما این داستان به ما میآموزد که کار ما، هر چقدر هم کوچک، میتواند حلقهای از کار زیبایی باشد که خدا در زندگیها انجام میدهد. خدا زندگیها را تغییر میدهد!
زید یک نام ساختگی برای محافظت از هویت اوست.